پرش به محتوا

جزوه فارسی عمومی

  • از

جزوات تایپ شده فارسی عمومی

دانلود فایل

 

کتاب فارسی عمومی پیام نور علمی کاربردی دانشگاه آزاد استخدامی خلاصه Pdf

 

 

 

 

 

 

من مانده ام مهجو ر از او بیچاره و رنجو ر :
← : ََ : + = َ ← : = ← : : : : : :
– – )(
– ←)(
– – )(
– : : ُ:َ:ُ: ُ: ََ: ِ : : َُُ)(
)( )( )( )( ُِ ُ َ َ – –
: )( )( )= ( * )( ) ( )= ( ِ ُ )(
: : – : )(
– : / / / / ِِ / / / ِ / َُ
/ / / / َ َ َِِ ُ َُِ ُ ََ ُ َ ِ ِ ُ َ ِ :
– : )(
– : ) (
– : × ؟ ! : : :  

* * * * * * – – * – – – :
: ً )( : / : : : ً : : )( ) ( :
: َ: )( ؛ )(ً – )(

– – – و بیشنتر گویندگان سنبک عراقی از اهالی عراس عجم و اکار شاعران سبک هندی مقیم هندوستان بوده اند.
سهبک خراسهانی: ابتدا در خراسنان بوجود آمد و چون ترکسنتان هم جزء خراسنان بزرگ به شنمار می رفت بدان ترکسنتانی نیز گفته اند و به علت آن که ظهورش در زمان سنامانیان بوده آن را سنبک سنامانی نیز نامیده اند. از سنوی دیگر سنبک خراسنانی برحسنب زمان به سنه سنبک سنامانی، غزنوی و سنلجوقی تقسنیم میشنود. سنبک دورهی سنلجوقی را باید بینابین نام نهاد چرا که به جز سنبک خراسنانیویژگی های سنبک ع راقی نیز در آن به چشنم می خورد. به زبان دیگر سنبک شناعران عهد سنامانی و غزنوی را سنبک خراسنانی گویندو از جمله شناعران این سنبک: رودکی، فرخی سنیسنتانی، عنصنری، ناصنرخسنرو، سننایی، مسنعود سنعد، فردوسنی و … را می توان نام برد. اشعار این سبک از حیث نوع، بیشتر قصیده است.
اکنون به سه ویژگی لفظ، معنی و م مون این سبک می پردازیم

فارسی عمومی pdf

فارسی عمومی pdf

مضمون معنی لفظ
1- وصف طبیعت
2- شرح فتوحات پادشاهان 1- صداقت 1- – – )(
– – – – )(
– – : : : : )( َ )( )( : : : : :
:
– – )(
– : ََ← – :
– )(
– ؛ً – ً – – – – ؛ :؛ : ّّ ّ: )(
:ً : – – – – : )(، : )(
:: )( )( ً :
:
ِ ) ( )( )( )( شعر فارسی شد.
طنز: سنخنی اسنت با میه جزوه فارسی عمومی از شنیرینیولی در زیر آن زه ر تلخ انتقاد وجود دارد. برای اصنلاح شنخص، بدون توهین و آبروریزی و نام بردن، طن ز سازنده است و مخرب و ویرانگر نیست، ظاهری شیرین دارد و زبان آن زبان ایهام و کنایه است.
هجو: سخنی است که ظاهر و باطن آن زهرآلود است. ممکن است خنده آور باشد اما ویرانگری و تخریب شخصیت دارد.
اگر در طنز نام کسی برده شود هجو می شود چون آبروی شخص ریخته می شود.
هزل: سخنی است شیرین و بدون هدف سازندگی و ویرانگری. مانند: لطیفه و جوک.
اسطوره: حقیقی و تاریخی است که در میه هایی از افسانه پیچیده شده است.
انواع ادبیات نمایشی از نظر قهرمانان آن:
الف( مستقیم
ب( غیرمستقیم: 1- فابل ،2- پارابل.
مستقیم: انسان ها در آن نقش بازی می کنند.
غیرمستقیم: 1- فابل: جانداران در آن نقش بازی می کنند. مال: موش و گربه اار عبید خاکانی.
2- پارابل: اشیاء در آن نقش بازی می کنند. مال: سیر و پیاز اار پروین اعتصامی.
رمان: رمان در ادبیات فارسنننی تا دورهی مشنننروطیت تنها یک رُمان می تواند با رمان های خارجی مطابقت کند. مال سنننمک عیار:
خدادادبن کاتب ارجانی.
رمان، داسنتان بلندی اسنت که بیانگر یک بُرش از زندگی فردی اسنت. رمان از 20 صنفحه بیشنتر می شنود و در آن قهرمانان، حوادثو مکان های زیادی وجود دارد و به صورت مرتب رخ می دهد تا از آن نتیجه اخلاقی و تربیتی گرفته شود.
انواع رمان: 1- پلیسی )کارآگاهی(، 2- جنایی )جنایت(، 3- غنایی )عشقی(و…
نول: عبارت اسنت از داسنتان کوتاهی که فقط یک نکته یا یک صنحنه از زندگی انسنان را بازگو می کند، بنابراین کمتر از 20 صنفحهاست. در نووِل، صحنه و قهرمان محدود و کم است اما در رُمان بالعکس است.
قصه: داستان بلند، بی سروتهَ و بی نتیجه ای است که جنبهی اخلاقی یا تربیتی ندارد و در آن دروغ، افسانه و خرافات غلبه دارد.
سهمک عیار: یکی از داسنتان های عیار که بوسنیلهی خدادادبن کاتب ارجانی نوشنته شنده و به وسنیله دکتر پرویز ناتل خانلری تصنحیح شده است و در آن قهرمان داستان، خورشید شاه است.
سرقات ادبی:
سرقت هایی که در علوم ادبیات )شعر و نار( خواسته و یا ناخواسته صورت می گیرد.
عقد: آن است که سخن ناری را که از دیگری است به رشتهی نظم درآورند.
حلّ: آن است که سخن منظوم را به مناور تبدیل کنند.
ترجمه: آن است که کتب دیگران را ترجمه کنند بدون ادا جزوه فارسی عمومی حا و اصل مطلب یک نویسنده.
یعنی؛ در معنی آن دخل )دخالت( و تصرف )کم و زیاد کردن( می کنند یا اینکه نامی از نویسنده نمی برند.
توارد خاطرین: متوارد و وارد شدن در خاطرها و خهن ها.
هرگاه دو شاعر بدون اطلاع از سخن یکدیگ ر، شعری را دربارهی یک مو وع ساخته باشند اما وا ژگان آن فرس کند.
هر دو با هم یک مو وع به خهن شان رسیده باشد بدون اینکه متوجه باشند.
تتبع و تقلید )تبعیت و پیروی:( ممارسنت )تمرین کردن( و بسنیار خواندن شنعر کسنی و پیروی کردن از سنبک، اسنلوب )روش و شنیوه(شاعران. افراط و زیاده روی در این کار ممکن است منتهی به عملی شود که در معرض تهمت سرقت باشد.
نقل: به معنی جا به جا کردن. جابه جا کردن م ننمون شننعر.در اصننطلاح آن اسننت که الفاظ )جمع لفظ، واژه( و معانی )جمع معنی ،مفهوم هر چیز، آنچه که از چیزی می فهمیم( و م مون )دربرگیرنده، شامل، محتوا( الفاظ، معانی و م مون شعر شاعری را بگیرند اما مو نوع آن را تغییر دهند. ما لاً از مدح )سنتایش( به خم )نکوهش( از تعزیت )شنعر برای عزاداری( به تهنیت )شنعر برای تبریک(نقل کنند.
اصطلاحات ادبی
مصراع بیت بیت فرد مطلع مقطع ردیف قافیه رَوی بیت مُصَرَع مَرَدف مقفی وزن قالب تخلص
مصهراع: هر بیت شنامل دو قسنمت اسنت که هر یک از این بخش ها یک مصنراع نام دارد. کمترین مقدار سنخن موزون )وزن دار( یکمصنراع اسنت. مصنراع یا مِصنرع در لغت به معنی یک لنگه از در دو لختی )دو تكه اي( اسنت و در اصنطلاح، حداقل سنخن موزون و نیمی از یک بیت است.
بیت: یک واژهی عربی است. در لغت به معنی خانه و در اصنطلاح ادبی، حداقل شنعری که از دو مِصنرع تشنکیل شنده اسنت. بیت، واحد شعر است.
ردیف: در پایان هر بیت، عیناتًکرار می شود. این تکرار بر تاایر موسیقایی آن می افزاید.

آموزش فارسی

آموزش فارسی

ماال: ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود
قافیه: کلمه ای است که در آخر هر مصراع خکر می شود به شرطی که در آخر کلمات عیناً تکرار نشود )اگر عیناً تکرار شود، ردیف است( و یا اگر شعری، ردیف نداشته باشد، آن گاه به کلمات آخر اشعار، قافیه گویند.
ماال: به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست روی: آخرین یا اصلی ترین حرف قافیه است.
ماال: دلستانم آستانم استخوانم م ← رَوی
واژهی قافیه: دلستانم، آستانم، استخوانم حرف قافیه: انم حرف روی: م
بیت م صرع: زمانی که هر دو مص راع، یک بیت، قافیه داشته باشد، بیت مُصَرع گویند. مانند: تمامی ابیات شاهنامه و مانوی ماال: به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین
کلمه قافیه: جان و زبان حرف قافیه: ان
م ر د ف: شعری که ردیف داشته باشد.
ماال: به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین
در مصراع یا بیتی که مُ رَ دَف یا ردیف دار نیست، قافیه در تاایربخشی و زیبایی شعر نقش بسزایی دارد.
مق فی )قافیه دار:( بیتی که هر دو مصراع آن قافیه داشته باشد در مانوی که هر بیت قافیهی جداگانه دارد، تمامی ابیاتش مقفی است اما در غزل و قصیده، تنها بیت اول مقفی است و مصراع های زوج از بیت اول تبعیت می کنند.

مدح: ستایش مداح: ستایش گ ر ممدوح: ستایش شده تمحید: ستایش خدامدح و نعت: ستایش پیامب ر منقبت: ستایش امام وزن: با شنیدن هر یک از مص راع ها، آهنگ خاص ی را حس می کنیم که آن را در یک جملهی معمولی نمی یابیم. این آهنگ که درتمام مصراع ها، یکسان است، همان وزن شعر است. به گونهای که اگر در مصراع، کلمهای حخف شود یا جای کلمه یا کلماتش تغییر کند، آن وزن نخستین، احساس نمی شود.
ماال: ای ساربان / آهسته ران / کارام جا / نم جزوه فارسی عمومی رود وان دل کهبا / خود داشتم / با دلستا / نم می ورد مستفعلن) 4 بار( در تقطیع واژهی خود ، خُد نوشته می شود.
قالب: شکلی که قافیه به شعر می بخشد را قالب گویند. مال: مانوی، غزل، قصیده، رباعی و…
تفاوت قالب، تفاوت در چگونگی قرار گرفتن قافیهی آن ها است.
قالب دو نوع: 1- منظم: کلاسیک، کهن
2- نامنظم: نو ← چون در شعر نو، قافیه جای مشخصی ندارد.
شعر سنتی قالب های متفاوتی دارد اما قالب شعر نیمایی از کوتاه و بلندشدن مصراع ها حاصل می شود.
ماال:
س م مَت را نِ می خا هند پا سخ گفت 11 سیلاب سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
U ن ن ن U ن ن Uن ن ن Uن
سر ها در گَ ری با نست 7 سیلاب سرها در گریبان است.
ن ن ن Uن ن Uن
که سرما سخت سوزان است. 7 سیلاب ک سر ما سخت سو زا نست
Uنن Uن ن ن Uن
مطلع: از نظر لغوی محل طلوع و شروع است.
در اصطلاح: بیت اول هر قالب شعری )اعم از غزل، قصیده و(..
مق طع: از نظر لغوی محل قطع و تمام شدن است.
در اصطلاح: بیت آخر هر قالب شعری )اعم از غزل، قصیده و(…
سخن را مَطلَع و مَقطَع بیاید که پُر گفتن، ملامت می فزاید )نظامی عرو ی( بیت فرد: اگر شاعر، مقصود خود را تنها در یک بیت بیان کند.
ماال: جایی نرسد کس به توانایی خویش امِّ تو چراغ جزوه دستور زبان فارسی دانشگاه داری پیش )سعدی( این بیت یک بیت هدفمند و کامل است.
معنی: تا تو )خداوند( رحمت خود را شامل حال کسی نکنی او به جایی نخواهد رسید.
تخلص: گاهی شنناعر، خود را مخاطب قرار می دهد و نام خود را در شننعر می آورد که معمومً در بیت آخر هر قالب شننعری اسننت.
مانند اشعار حافظ در بیت آخر تمام غزلها.
ماال: حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود ای شیخ پاکدامن، معخور دار ما را
تشهبیه:ادعای همانندی میان دو یا چند چیز اسنت. تشنبیه کمک می کند که بدون تو نیحات، با کمترین الفاظ )کلمات( منظور خود را به مخاطب برسانیم.
ارکان یا پایهی تشبیه:
1- مشبه: چیزی یا کسی که قصد مانند کردن آن را داریم. مال: علی
2- مشبه به: چیزی یا کسی که مشبه، به آن مانند می شود. مال: شی ر
3- ادات تشبیه: واژهی نشان دهندهی پیوند شباهت: مال کلمهی مانند ادوات تشبیه:چو، چون، مال، چونین، همچونان، همچونین، همچنین، بسان، آنسان، اینسان، ماند، مانند و…
4- وجه شبه )دلیل شباهت:( ویژگی مشترک میان مشبه و مشبه به.
مشنبه و مشنبه به را طرفین تشنبیه می جزوه فارسی عمومی . این دو در تمام تشنبیهات ح نور دارند اما ادات تشنبیه و وجه شنبه می توانند حخف شنوند .اگر این دو )ادات و وجه شنبه( حخف شنوند ایجاد نوعی اسنتعاره می کنند برای فهم یک تشنبیه باید به سنراغ مشنبهٌبه رفت که مهمترین پایهی تشبیه است.
ماال: دانا چو طلبه عطار است خاموش و هنرنمای
دانا: مشبه چو: ادات تشبیه طبله عطار: مشبه به خاموش و هنرنمای: وجه شبه ماال: بلم آرام چون قویی سبکبا ر
بلم: مشبه آرام و سبكبال: وجه شبه چون: ادات تشبیه قویی : مشبه به
جناس تام: آن است که الفاظ در گفتن و نوشتن متجانس )هم جنس( با شند یعنی حروف و کلمات یکی و فقط در معنی مختلف باشند.
نه برادر نه خویش است ماال: برادر که در بند خویش است
خویش دوم: خویشاوند خویش اول: خود
گرفتند و کردند غم از دل کنا ر ماال: پسر با پدر یکدگر را کنا ر
کنا ر دوم: گوشه کنا ر اول: آغوش
استعاره: از نظر لغوی به معنای به عاریه خواستن است. استعاره، همان تشبیه است به شرط حخف مشبه و خکر مشبه به.
مال: دسِتِ روزگا ر تشبیه: علی مانند شیر است. )علی: مشبه و شیر: مشبه به( شیر آمد )شی ر، استعاره است(
مجاز: مجاز، د حقیقت است و در اصطلاح، عبارت است از به کار بردن لفظ، در غیر معنی حقیقی آن.
ماال: دست بامی دست بسیار است. )دست: قدرت( آرایه های ادبی:
3- ارسال المالین 4- تتابع ا افات 5- مُلَمَع6- تکرا ر 7- کارت تکرا ر 1- حسن طلب 2- ارسال المال
10- جناس تام 11- جناس مستوفی 12- جناس زاید13- طرد و عکس 8- مراعات نظی ر 9- ت اد
16- استفهام انکاری17- ایهام 18- اشتقاس 19- تنسیا الصفات 14- ت مین 15- لف و نش ر
21- تجاهل العارف 22- تلمیح 20- سوال و جواب
حسن طلب: شاعر به گونه ای تقا ای صِ له )دستمزد شعر گفتن( می کند که برخلاف شأن انسانی نباشد.
ماال: رسید مژده که آمد بهار و سیزده دمید وظیفه گر برسد مصرفش گل است نه نبیخ )شراب( )حافظ( ارسال المثل: آوردن رب المال؛ یک مصراع از شعر، رب المال باشد.
ماال: احما بود که عرض کند ف ل پیش تو خرما به بصره بردن باشد زاحمقی مصرع 2 چون در بصره خرما فراوان است. مال زیره به کرمان بردن
ارسال المثلین: آوردن دو رب المال در شعر. هر مصراع، یک رب المال است.
ماال: پای لنگ است و منزل بس درا ز دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
تتابع اض افات: تبعیت کردن ا افه ها از یکدیگر. آوردن چند ا افه پش ت س رهم، آوردن چند کس ره پش ت س ر هم که ممکن اس تموجب سنگینی کلام شود.
ماال: خوابِنوشی نِ بامدا دِ رحیل بازدارد پیاده را زسبیل ماال: کیخسروِسیاوشِکاوو سِ کیقباد گویند کز فرنگیس افراسیاب زاد مل مع:شعری که به دو زبان سروده شده باشد. مالاً فارسی و عربی یا فارسی و ترکی هر مصرع به یک زبان
ام یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها← عربی که عشا آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها ← فارسی تکرار: اگر واژه ای در یک بیت دوبار تکرار شود.
ماال: اگر موریسخن گویداگر مویی روان دارد من آن مو رسخنگویممن آن مویم که جان دارد کثرت تکرار: اگر واژه ای در یک بیت بیش از دو بار تکرار شود.
ماال: یاریا ر است اگر یا رِ وفادار بود یا ر اگر نیست وفادار کجا یا ر بود مراعات نظیر: آوردن واژه هایی از یک مجموعه که با هم تناسب دارند.
ماال: مزرع سبز فلک دیدم و داس مَهِ نو یادم از کِ شته خویش آمد و هنگام درو
زمانی است که در سخن اموری را بیاورند که با یکدیگر متناسب باشند مال: مله و گل، گریبان و دامن، آفتاب و ماه خواه تناسب آن از جهت هم جنس بودن یا از جهت مشابهت و ملازمت )همراهی(. مال: شمع و پروانه، تیر و کمان تضاد: آوردن دو کلمه با معنی مت اد.
ماال: تو نه مال آفتابی که ح و ر و غیب افتد دگران روند و آیند و تو همچنان  هستی )سعدی( جناس تام: از نظر املایی، مشابه . از نظر معنا، متفاوت
ماال: گلاب است گویی به جویش روان همی شاد گردد زبویش روان روان اول: جاری روان دوم: روح
ماال: ای بخارا شاد باش و دیر زی میر زی تو میهمان آید : : : : ً : ََ : : )(
: : : :
:
← )( ← )( ← )(
: ): ( ): ( ُ: : را ت مین کرده و در من شعر خود آورده.
حافظ از جور تو، حاشا که بگرداند روی «من از آن روز که در بند توأم آزادم» این بیت از حافظ بود که مصرع دوم آن را از این شعر سعدی ت مین کرده:
من ا ز آن روز که در بند توأم آزادم پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
لف و نشر: لف در لغت به معنی پیچیدن و تاکردن.
نشر به معنی گستردن و بازکردن.
در اصنطلاح این اسنت که ابتدا چند چیز را در کلام بیاورند آنگاه چند امر دیگر از قبیل صنفات یا افعالي را بیاورند که هر کدام از آن ها به یکی از آن چیزها که اول گفته شده، راجع و مربوط باشد.
ماال: بنه روز نبنرد آن ینل ارجمنند به شمشی ر و خنج ر به گر ز و کمند برید و درید و شکست و ببست ینلان را س ر و سینه و پنا و دسنت
• با شمشیر برید سر را
• با خنجر درید سینه را
• با گرز شکست پا را
• با کمند ببست دست را
استفهام انکاری: سوالی که نیاز به جزوه فارسی عمومی ندارد.
ماال: مگر نگفتم نکن ← یعنی بله گفتم
ماال: ادب مگیر و فصاحت مگیر و شعر ؟!
: ← )(
: )( :
:
← ← :
:
: : ← ← : : ← )( ← )(
: )(
)( : ← َََ ← ← : َََ
: : : َ : )( : :: ً : : : ) ( :
ُ)( )( ): (
)( : : : ََُ)( × × + +
: :
– : – : – : – : – : × ×
× × :
– : – : – – – : )(، )(، خاقانی )ایوان مدائن(، ملک الش عرای بهار )دماوند معروف به دماوندیه(
ماال ها:
مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود نبود دندان م، بل چراغ تابان بود )رودکی( به هر جشن نو فرخی مادح تو کند بر تو و شاه مدحت سرایی )فرخی( ای دیو سپید پای در بند ای گنبد گیتی ای دماوند )ملک الشعرای بهار( هان ای دل عبرت بین از دیده عِبَ ر کن هان ایوان مدائن را آینه عبرت دان )خاقانی( غزل: شعری است حداقل پنب بیت که مصراع اول و مصراع های زوج آن هم قافیه اند .
درون مایهی غزل عشا و × × ×
:– – – : – :
: – – : : ً ؛ : – – : :